تبلیغات
^ مــــرغ بــاغ ملکـــوت ^ - حتی یک صدف را نجات بده
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1389/04/15 توسط احسان هنرمند | نظرات ()

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد
 
مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم
می‌شود

 و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند.

نزدیک تر می شود،

می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب می‌اندازد.


- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟


- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم.

الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده

و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.


- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل
 
هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی
آنها را به

آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست.

نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟


مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت

و به داخل دریا انداخت و گفت:

                                     
"برای این یکی اوضاع فرق کرد."


http://s1.picofile.com/file/5879239615/hata_yek_sadaf_ra_nejat_bede.jpg





درباره وبلاگ

از من تا خدا راهی نیست

فاصله ایست به درازای من تا من

و در این هیاهوی غریب من این من را

نمی یابم ...


آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.